مؤلف مجهول

99

تاريخ سيستان

الجوشن لعنه الله سر حسين بن على ( رض ) بيرون كرد ، و عبيد الله [ 1 ] بن زياد ، آن سروى با زنان و كودكان خرد ، اسير كرد ، و بشام فرستاد بر اشتران ، سرهاشان برهنه و هر جايگاه كه فرود آمدندى آن سر وى از صندوق بيرون كردندى و بر سر نيزه كردى و نگاه بانان بر آن كردندى تا بگاه رفتن ، تا برسيدند بمنزلى كه آنجا يكى راهب بود از آن ترسايان ، ايشان آن سر بر آن رسم كه همى داشتند بر آن سر نيزه كردند ، چون شب اندر آمد آن راهب بصومعه اندر بعبادت ايستاده بود نورى ديد كه از زمين بر آسمان همى بر شد چنان كه هيچ ظلمت نماند الا از آسمان تا زمين نورى ساطع بود ، از بام آواز داد كه شما كيستيد ؟ گفتند ما اهل شام ، گفت اين سر كيست ؟ گفتند سر حسين على ، گفت : بد گروهىايد كه اگر از عيسى ( ع ) فرزند ماندهء [ 2 ] ما او را بر ديدگان جاى كنيم ، پس گفت يا قوم من ده هزار دينار ميراثى حلال دارم اگر اين سر فرا من دهيد تا بامداد ، من آن زر شما را بدهم حلال ، گفتند بيار ، زر بياورد ، و بساختند و قسمت كردند و سر او [ 3 ] فرا او دادند پاكيزه بشست و گلاب و مشك و كافور بسرشت و بمنفذ [ 4 ] هاء آن اندر كرد و ببوسيد آن را و بكنار اندر نهاد و همى گريست تا بامداد كه صبح بدميد گفت با [ 5 ] سر بزرگوار ، مرا پادشاهى بر نفس خويشست اشهد ان لا إله الا الله و ان جدّك محمد صلَّى الله عليه رسول الله و اسلام آورد و مولاى حسين رضوان الله عليه شد و آن سر بديشان باز داد ، و ايشان اندر صندوق كردند و برفتند ، چون بنزديك دمشق رسيدند بزر نگاه كردند كه از آن راهب بستده بودند همه سفال گشته بود و بجاى مهر بر آن پديد [ 6 ] گشته بر يك روى و لا تحسبنّ الله غافلا عمّا يعمل الظالمون و بر ديگر روى پديد گشته بقدرت بارى تعالى * ( وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ 26 : 227 ) * . آن

--> [ 1 ] اصل : عبد الله . [ 2 ] كذا « ماندهء » يعنى مانده بودى ، و نظير اين ماضى شرطى در ادبيات ايران قديم بسيارست ليكن رسمست كه در فعل جزائى آن نيز يائى نظير ياى شرطى جملهء نخستين آورند و بجاى « جاى كنيم » جاى كنيمى گويند - و در اينجا اين مراعات نشده است . [ 3 ] كذا . . و ظاهرا « او » زايد باشد . [ 4 ] اصل : بمنفدها . [ 5 ] ظ : ياء . [ 6 ] اصل : بدير ولى در سطر بعد بديد است .